تبلیغات
SOSOZ - ابلیس و مبغضی امیرالمومنین علیه السلام- ارسال مطلب توسط استاد عزیز خانم دکتر زهره اخوان مقدم

الخامس والثلاثون كتاب العیون للصدوق  حدثنا محمد بن أحمد بن الحسین بن یوسف البغدادی ، قال : حدثنا علی بن محمد بن عنبسة ، قال : حدثنا دارم بن قبیصة ، قال :
حدثنا علی بن موسى (علیه السلام) ، قال : حدثنا موسى بن جعفر بن أبیه بن آبائه عن علی بن أبی طالب (علیهم السلام) وذكر أخبارا منها أنه (علیه السلام) قال : 
(كنت جالسا عند الكعبة وإذا شیخ محدودب قد سقط حاجباه على عینیه من شدة الكبر 
وفی یده عكازة وعلى رأسه برنس أحمر وعلیه مدرعة من الشعر 
فدنا إلى النبی (صلى الله علیه وآله وسلم) وهو مسند ظهره إلى الكعبة 
فقال یا رسول الله ادع لی بالمغفرة 
فقال النبی (صلى الله علیه وآله وسلم) خاب سعیك یا شیخ وضل عملك 
فلما تولى الشیخ قال یا أبا الحسن أتعرفه 
قلت اللهم لا 
قال ذلك اللعین إبلیس 
قال علی (علیه السلام) فعدوت خلفه حتى لحقته 
وصرعته إلى الأرض وجلست على صدره ووضعت یدی فی حلقه لأخنقه 
فقال لی لا تفعل یا أبا الحسن فإنی من المنظرین إلى یوم الوقت المعلوم 
و والله یا علی إنی لأحبك جدا وما أبغضك أحد إلا شركت أباه و أمه فصار ولد زناء 
فضحكت وخلیت سبیله).

امیر المومنین علیه السلام فرمودند: در كنار خانه كعبه نشسته بودم ناگاه پیرمردى خمیده در برابر چشمانم ظاهر گشت.
موهاى سفید و بلند داشت، و ابروان او كه بر دیدگانش آویخته بود، که از عمر دراز او حكایت مى كرد. 
عصایى بر كف ، و كلاه قرمزى بر سر  داشت، و جامه اى پشمین بر تن داشت.
پیرمرد نزدیك شد، و در حضور پیامبر خدا - ص - كه بر دیوار كعبه تكیه زده بود بر زمین نشست 
سپس گفت: اى فرستاده خدا! آیا مى شود در حق من دعا كنى، و از درگاه خدا برایم طلب مغفرت نماى ؟
رسول خداص در پاسخ فرمود: پیرمرد! كوشش تو بى فایده است ، و اعمال تو تباه گشته است.
پیرمرد از محضر آن حضرت خارج شد. 
در این هنگام رسول خدا - ص - به من فرمود: على ! آیا او را شناختى ؟
گفتم: نه
فرمود: او همان ابلیس ملعون است
با شنیدن این جمله از جاى جستم. 
و دوان دوان خود را به او رساندم .
و در بین راه او را گرفتم، 
و بر زمینش كوفتم، 
و آنگاه بر سینه اش نشستم، و گلویش را در دستهایم گرفتم، و به سختى فشردم تا هر چه زودتر هلاكش ‍ سازم.
در همین حال مرا به نام صدا زد، و از من خواست كه دست از او بردارم،  
و اضافه كرد كه: این کار را با من نکن ای ابالحسن، 
فانى من المنظرین الى یوم الوقت المعلوم 
یعنى مرا تا روز قیامت - یا تا روز ظهر حضرت حجت - مهلت حیات و زندگانى داده اند   
 سپس شیطان گفت: ای امیرالمومنین ! به خدا سوگند من تو را بسیار دوست دارم ، 
و این جمله را از من بشنو، و به یادگار داشته باش، 
آن كس كه در مورد تو دشمنى بورزد، و از تو  كینه بگیرد، 
من با پدر و مادر او در ولادت او شریک می شوم، تا ولد زنا باشد!
من از حرف او خنده ام گرفت و رهایش ساختم

لا یغیب عنا مؤمن فی الشرق و لا فی الغرب
الثامن والثلاثون وفیه حدثنا الحسن بن علی بن النعمان عن أبیه ، قال: حدثنی الشامی عن أبی داود السبیعی ، عن أبی سعید الخدری، عن رمیلة (ح) أبو عمرو الكشی فی كتابه ، عن جعفر بن معروف، عن الحسن بن علی بن النعمان بالاسناد المذكور عن رمیلة بأدنى اختلاف فی بعض الحروف واللفظ للبصائر قال : (وعكت وعكا شدیدا فی زمان أمیر المؤمنین (علیه السلام) 
فوجدت من نفسی خفة فی یوم الجمعة وقلت : لا أعرف شیئا أفضل من أن أفیض على نفسی من  الماء 
وأصلی خلف أمیر المؤمنین (علیه السلام) ففعلت ثم جئت إلى المسجد 
فلما صعد أمیر المؤمنین (علیه السلام) المنبر عاد علی ذلك الوعك فلما انصرف أمیر المؤمنین (علیه السلام) ودخل المصر دخلت معه 
فقال یا رمیلة رأیتك وأنت متشبك بعضك فی بعض فقلت نعم وقصصت علیه القصة التی كنت فیها والذی حملنی على الرغبة فی الصلاة خلفه فقال یا رمیلة لیس من مؤمن یمرض إلا مرضنا بمرضه 
ولا یحزن إلا حزنا بحزنه ولا یدعو إلا أمّنا لدعائه ولا یسكت إلا دعونا له 
فقلت یا أمیر المؤمنین جعلنی الله فداك هذا لمن معك فی المصر أرأیت من كان فی أطراف الأرض 
قال یا رمیلة لیس یغیب عنا مؤمن فی شرق الأرض ولا فی غربها).

رمیله گوید: در زمان حکومت امیر المؤمنین علیه السلام روزى تب تندى گرفتم ودر روز جمعه احساس سبکى نمودم. 
با خود گفتم: بهتر از این نیست که آبى به صورتم بزنم و پشت سر حضرتش نماز بخوانم، و چنین کردم و به مسجد امدم. 
هنگامى که ان حضرت بالاى منبر رفتند تب من برگشت. 
هنگامى که سخنان آن حضرت تمام شد و به محل حکومت برگشتند، من هم با ایشان وارد قصر شدم. 
حضرت فرمودند: اى رمیله! مى دیدم که به خود مى پیچیدى. 
عرض کردم: بلى. و
 داستان خود را بازگو کردم و اینکه چه چیز باعث رغبت و میل من شد که به نماز بروم. 

فرمودند: رمیله! هیچ مؤمنى مریض نمى شود مگر اینکه ما از شدت علاقه به او مریض مى شویم! 
و هیچ مؤمنى محزون نمى شود مگر اینکه ما به خاطر او محزون مى شویم! 
و دعا نمى کند مگر اینکه آمین گوییم، و ساکت نمى شود مگر اینکه براى دعا مى کنیم. 

گفتم: یا امیر المؤمنین! فدایت شوم، این حالت شما مربوط به کسانى است که در این محل و در پیرامون شمایند. 
درباره کسانى که در اطراف زمین متفرق اند چطور؟ 
فرمودند: رمیله! در شرق زمین و جاهاى دیگر آن کسى از ما غایب نیست.




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر