تبلیغات
SOSOZ - زندگینامه آیت الله سید علی قاضی (ره)
دوشنبه 1391/09/6

زندگینامه آیت الله سید علی قاضی (ره)

   نوشته شده توسط: سیدفاضل موسوی    نوع مطلب :مذهبی ،

حاج سید علی آقا قاضی فرزند حاج سید حسین قاضی است. ایشان در سیزدهم ماه ذی الحجة الحرام سال 1282هـ.ق. از بطن دختر حاج میرزا محسن قاضی، در تبریز متولد شد و او را علی نام نهادند، بعد از بلوغ و رشد به تحصیل علوم ادبیه و دینیه مشغول گردید و مدتی در نزد پدر بزرگوار خود و میرزا موسی تبریزی و میرزا محمد علی قراچه داغی درس خواند.

آیت الله العظمی سید علی آقا قاضی (ره)

ولادت

حاج سید علی آقا قاضی فرزند حاج سید حسین قاضی است. ایشان در سیزدهم ماه ذی الحجة الحرام سال 1282هـ.ق. از بطن دختر حاج میرزا محسن قاضی، در تبریز متولد شد و او را علی نام نهادند، بعد از بلوغ و رشد به تحصیل علوم ادبیه و دینیه مشغول گردید و مدتی در نزد پدر بزرگوار خود و میرزا موسی تبریزی و میرزا محمد علی قراچه داغی درس خواند.
 

پدر

پدر ایشان، سید حسین قاضی، انسانی بزرگ و وارسته بود که از شاگردان برجسته آیت الله العظمی میرزا محمد حسن شیرازی بود و از ایشان اجازه اجتهاد داشت. درباره ایشان گفته اند زمانی که قصد داشت سامرا را ترک کند و به زادگاه خویش تبریز باز گردد استادش میرزای شیرازی به وی فرمود در شبانه روز یک ساعت را برای خودت بگذار. یک سال بعد چند نفر از تجار تبریز به سامرا مشرف می شوند و با آیت الله میرزا محمد حسن شیرازی ملاقات می کنند؛ وقتی ایشان احوال شاگرد خویش را جویا می شود، می گویند:
« یک ساعتی که شما نصیحت فرموده اید، تمام اوقات ایشان را گرفته، و در شب و روز با خدای خود مراوده دارند. »
 

تحصیلات

سید علی قاضی از همان ابتدای جوانی تحصیلات خود را نزد پدر بزرگوار سید حسین قاضی و میرزا موسوی تبریزی و میرزا محمد علی قراچه داغی آغاز کرد. پدرش به علم تفسیر علاقه و رغبت خاص و ید طولایی داشته است، چنانکه سید علی آقا خودش تصریح کرده که تفسیر کشاف را خدمت پدرش خوانده است. همچنین ایشان ادبیات عربی و فارسی را پیش شاعر نامی و دانشمند معروف میرزا محمد تقی تبریزی معروف به «حجة الاسلام» و متخلص به « نیر» خوانده و از ایشان اشعار زیادی به فارسی و عربی نقل می کرد و شعر طنز ایشان را که هزار بیت بود از بر کرده بود و می خواند.
ایشان در سال 1308هـ.ق. در سن 26 سالگی به نجف اشرف مشرف شد و تا آخر عمر آن جا را موطن اصلی خویش قرار داد.آیت الله سید علی آقا قاضی از زمانی که وارد نجف اشرف شد، دیگر از آنجا به هیچ عنوان خارج نشد مگر یک بار برای زیارت مشهد مقدس حدود سال 1330هـ ق به ایران سفر کرد و بعد از زیارت به طهران بازگشت و مدت کوتاهی در شهرری در جوار شاه عبدالعظیم اقامت گزید.
  

درجه اجتهاد

پس از اقامت در نجف اشرف، تحصیلات حوزوی خود را نزد اساتیدی از جمله فاضل شربیانی، شیخ محمد مامقانی، شیخ فتح الله شریعت، آخوند خراسانی و... ادامه دادند و سرانجام کوشش های خستگی ناپذیر مرحوم آیت الله قاضی در راه کسب علم، کمال و دانش، در سن 27 سالگی به ثمر نشست و این جوان بلند همت در عنفوان جوانی به درجه اجتهاد رسید.

تقید تام به آداب شرع

آیت الله قاضی آن قدر خود را به ضوابط و آداب شرع و رعایت مستحبات و ترک مکروهات ملزم ساخته بود که امری از محبوب فرو نماند و آن قدر بر آن اصرار کرد که به حسب طاقت بشری هیچ مستحبی از او فوت نشود، تا آن جا که بعضی از مخالفان و معاندان می‌گفتند: «قاضی که این قدر خود را مقید به آداب کرده، شخصی ریایی و خودنما است».

عده‌ای دیگر هم با وجود مخالفت باز نمی‌توانستند تحسینش نکنند. یکی ازمخالفان وى می‌گوىد:

من سفر بسیار کردم، با بزرگان عالم اسلام محشور بوده‌ام و از احوال بسیاری از آنان بالمشاهده آگاهم؛ اما حقیقتاً هیچ کس را همانند قاضی تا بدین حد مقید به آداب شرع ندیده‌ام.

خود او می‌گوىد:

چون بیست سال تمام چشمم را کنترل کرده بودم، چشم ترس برای من آمده بود؛ چنان که هر وقت می‌خواست نامحرمی وارد شود، از دو دقیقه قبل، خود به خود چشم‌هایم بسته می‌شد و خداوند به من منت گذاشت که چشم من بی‌اختیار روى هم می‌آمد و آن مشقت از من رفته بود.

در پی محبوب

آیت‌الله قاضی از جوانی به دنبال تزکیه و تهذیب نفس و کسب معنوىت و معارف بلند اسلام بود و در این راه، چهل سال صبر و مجاهده کرد و چهل سال درد طلب و عشق، آرام و قرار و خواب و خوراک را از وى ربوده بود.

ضمیر الهی‌اش او را به عالم قدس می‌خواند و او که قصد کوى جانان را در سر داشت، می‌خواست به هر گونه، از این خاکدان طبیعت به عالم نور و ملکوت پا گذارد. می‌دانست که جانب عشق عظیم است و نباید به راحتی از دستش بدهد و فرو بگذاردش؛ برای همین چهل سال مشغول مجاهده بود. و آداب عبودیت می‌آموخت، ولی هنوز به بارگاه معشوق شرف حضور نیافته بود. خود وى می‌گوىد:

نزد هر کس احتمال می‌دادم از او چیزی بفهمم، می‌نشستم؛ اگر مطلبی را می‌فهمیدم که خداوند نعمت داده بود و اگر نمی‌فهمیدم، دیگر به آن شخص مراجعه نمی‌کردم.

او نا امید نمی‌شود؛ می‌داند طلب حقیقى، از مطلوب جدا نیست؛ زیرا طنین منادی خداوندی را به گوش دل شنیده است که می‌فرماید:

اذا تقرب منی شبراً تقربت منه ذراعاً؛

هرگاه [بنده‌ام] یک وجب به من نزدیک شود، یک ذراع به او نزدیک شوم.

این قدم‌ها باید برداشته شود و آن نزدیکی باید حاصل گردد تا زمانی که عاشق به معشوق برسد و پرده‌ها کامل برداشته شود و وصال صورت گیرد. البته معلوم است که معشوق، خود همه جا پیشقدم و مشتاق‌تر است. او نیز اطمینان دارد که باز نشدن در روحانیت، نه از ناحیه بی التفاتی معشوق است، بلکه اگر در، بی موقع باز شود، محصول خام از کار در آید.

آیت الله قاضی که خود چهل سال پشت در مانده، و صادق بودن خود را در آن عشق و محبت به محبوب و معبود ازل ثابت کرده است، درس استقامت و صبوری به شاگردانش می‌آموزد و چنین می‌گوىد:

اگر به جست‌و‌جوى آب زمین را کندی، نباید خسته و ناامید شوى. اگر وقتش باشد، به آب می‌رسى، وگرنه ناامید مشو که بالأخره به آب می‌رسى و حتی آب، برایت فوران می‌کند.

یکی از شاگردان، از قول استادش، علامه قاضی می‌گوىد:

چهل سال دم از پروردگار عالم زدم. چند مرتبه خواستند مرا بکشند؛ آیت اللهسید ابوالحسن اصفهانی نگذاشت و خدا هم کمکم کرد. در این مدت، نه خوابی دیدم، نه مکاشفه‌اى، نه رفیقى، نه همدردى. چهل سال است که در را می‌کوبم و خبری نیست.

بیت زیر از اشعار ایشان می‌باشد:

و لا تکن کمثل من ان فتح الباب خرج

والزم و کن کمثل من ان فتح الباب ولج؛

مانند کسی نباش که اگر در را برایش گشودند، بیرون رود. رها مکن و مانند کسی باش که اگر در را برایش گشودند، وارد شود.

آن عارف یگانه، اسم اعظم را استقامت بر وحدانیت خدای سبحان می‌داند و می‌گوىد:

اگر شخص در طلب، استقامت پیدا کرد، اسم اعظم در روح او جا پیدا می‌کند و آن وقت، لایق اسرار ربوبی می‌گردد.

و خود چون استقامت دارد، مخاطب این نوىد فرشتگان می‌شود که:

إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا الله ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ 1

آنان که گفتند: «پروردگار ما، الله است و [بر این ایمان] پایدار ماندند، فرشتگان بر آن‌ها نازل شوند که دیگر هیچ ترسی و حزن و اندوهی نداشته باشید و شما را به همان بهشتی که وعده دادند بشارت باد.

رحلت
به هر حال، میرزا علی آقا قاضی پس از سالها تدریس معارف بلند اسلامی و تربیت شاگردان الهی، در روز دوشنبه چهارم ماه ربیع المولود سال 1366 مطابق هفتم بهمن ماه در نجف اشرف وفات کرد و در وادی الاسلام نزد پدر خود دفن شد.
مدت عمر شریف ایشان هشتاد و سه سال و دو ماه و بیست و یک روز بوده است.
 

تناثر نجوم در رحلت ایشان

مرحوم علامه آقا سید عبدالعزیز طباطبائی یزدی نقل نمود که از استادم مرحوم آیت الله العظمی خوئی شنیدم که فرمود:
« در ایام وفات استاد اخلاق آقا سید علی قاضی تبریزی تناثر نجوم رخ داد و این به جهت رفعت مقام آن مرحوم بود. مرحوم طباطبائی یزدی نقل کرد که ما گفتیم: این اصلاً محال است که ستاره ها به خاطر کسی ریزش کنند و سقوط نمایند ولی استادمان آقای خوئی تأکید نمود، شما انکار کنید من که خودم این واقعه شگفت انگیز را با چشمان خود دیدم و نمی توانم چیزی را که در پیش من یقینی است، انکار نمایم. »

قسمتی از وصیت

….ما وصیت های دیگر، [که] عمده آنها نماز است. نماز را بازاری نکنید؛ (1) اول وقت به جا آورید با خضوع و خشوع؛ اگر نماز ا تحفظ (2) کردید همه چیزتان محفوظ می ماند و تسبیح صدیقه کبری سلام الله علیها و آیه الکرسی در تعقیب نماز ترک نشود…ودرمستحبات (تعزیه داری و زیارت حضرت سید الشهداء) مسامحه ننمایید و روضه هفتگی ولو دو سه نفری باشد؛ اسباب گشایش امور است و اگر از اول عمر تا آخرش در خدمت آن بزرگوار از تعزیت و زیارت و غیرهما را به جا بیاورید. هرگز حق آن بزرگوار ادا نمی شود و اگر هفتگی ممکن نشد دهه اول محرم ترک نشود.
دیگر آن که، اگر چه این حرف ها آهن سرد کوبیدن است، ولی بنده لازم است بگویم:
- اطاعت والدین،
- حسن خلق،
- ملازمت صدق،
- موافقت ظاهر با باطن،
- و ترک خدعه و حیله،
- و تقدم در سلام،
- و نیکویی کردن با هر بر و فاجر

اخر اینکه که دل هیچکس را نرنجانید،
- دل هیچکس را نرنجانید،
- دل هیچکس رانرنجانید.
(عن تقریر الاحقر علی بن الحسین الطباطبائی)


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر