تبلیغات
SOSOZ - روز نوزدهم سوره علق - ارسال توسط خانم دکتر زهره اخوان مقدم

می ایستد وسط آن همه مشرک. مقابل خانه خدا. همه دارند نگاهش می کنند. می ایستد و شروع می کند به خواندن.

شروع می کند به خواندن، خواندن آن چیزی که پروردگار با قلم به او تعلیم داده. پروردگاری که او را آفریده، و همه انسان ها را آفریده. انسان ها را از یک خون لخته شده داخل رحم آفریده. از آنجا دست انسان را گرفته و بزرگش کرده. از یک خون لخته بسته تا یک نوزادی که سر و دست و پا دارد. باز هم دستش را گرفته و بزرگش کرده. از نوزادی تا بزرگسالی. مثل یک مربی، تربیتش کرده. حالا این مربی، می خواهد انسانی را که آفریده و بزرگش کرده، به راه بیاورد. می خواهد راه رسیدن به سعادت را به او نشان دهد. پروردگار، با یاد دادن چم و خم راه سعادت به یکی از بندگانش، میخواهد انسان را هدایت کند.

بندهای که انتخاب شده برای هدایت کردن، می خواند آنچه را که پروردگارش به او یاد داده. میخواند برای هدایت انسان. جلوی کعبه می ایستد و آنچه به او یاد داده شده را می خواند.

اما انسان!

انسان فکر می کند که نیازی به هدایت خدا ندارد. فکر می کند خدا فقط به درد خلق کردن می خورد. نه بیشتر! فکر می کند خودش می تواند به سعادت برسد. خودش به تنهایی. بدون راهنمایی کسی.

این انسان از خواندن پیام پروردگارش خوشش نمی آید. نمی خواهد این صدا را بشنود. نمی خواهد خدا با او صحبت کند. نمی خواهد خدا هدایتش کند. نیازی به هدایت خدا نمی بیند. اعتقادی به هدایت خدا ندارد. می گوید عقل بشر کفایت می کند. می گوید عقل آدم آنقدر سطحش بالا هست که نیازی به وحی نباشد. از عقل جمعی انسان ها دم می زند. از دموکراسی، از حاکمیت اکثریت، از اومانیسم، از اصالت لذت، از زندگی در لحظه، از خوشی. خوشی در همین دنیا. او همه چیز را در همین دنیا می بیند. و همه چیز را در همین دنیا می خواهد. پس دوست ندارد کسی برایش از آخرت بگوید. از حساب کتاب اعمال بگوید. دوست ندارد کسی به او بگوید که باید هوای خودش را داشته باشد و هر کاری نکند. او دوست دارد هر کاری دلش خواست بکند. دوست ندارد کسی به او بگوید که به خاطر کارهایش بازخواست خواهد شد. دوست ندارد کسی مدعی شود که خدا با او حرف زده. دوست ندارد هدایت شود. از هدایت بدش می آید. از اینکه جلوی خودش را بگیرد بدش می آید.

پس وقتی کسی از هدایت خدا حرف بزند، از تقوا حرف بزند، از آخرت حرف بزند، جلویش را می گیرد. نمی گذارد ادامه بدهد. می پرد توی حرفهایش. نمی گذارد حرف بزند. نمی گذارد حرفهای خدا برای مردم خوانده شود. تکذیب می کند. می گوید این حرفهای خدا نیست. از فرستاده خدا رو برمی گرداند. جلوی حرف زدنش را می گیرد. جلوی نماز خواندنش را می گیرد. جلوی تبلیغش را می گیرد. جلوی نماز و منبر و تلویزیون و روزنامه اش را می گیرد. هر جا ببیند صدایی از خدا هست، سعی می کند آن صدا را خفه کند. همه این کارها را می کند و حواسش به یک چیز نیست. حواسش نیست که خدا، دارد او را می بیند!

خدا دارد می بیند و شدیداً هوای فرستاده اش را دارد. به فرستاده اش می گوید به این انسان بگو که حواسش را جمع کند! اگر از این کارهایش دست برندارد و بخواهد جلوی فرستاده ما قد علم کند، ما هم جلوی او می ایستیم. دست به یقه می شویم و موهایش را می گیریم و کشان کشان می بریمش سمت جهنم. او بچه محل هایش را خبر می کند، ما هم نگهبانان جهنم را خبر می کنیم تا ببینیم زور کی بیشتر است؟!

خدا بعد از آنکه مظنه را دست دشمنش می دهد، رو می کند به سمت فرستادهاش: ای فرستاده ما! هیچ از دشمنی این انسان ها نگران نباش! بگذار همه بدانند که طرف حساب بدخواه‌‌های تو، منم! اصلاً تو به این کارها کاری نداشته باش. کارت را بکن. تو باید حرفهای ما را برسانی. می خواهم بقیه حرفهایم را بگویم. میخواهی بقیه حرفهایم را بشنوی؟ باید کمی نزدیک تر بیایی. به سجده برو تا نزدیک تر شوی.

اقرَ‌أ [بخوان] بِاسمِ [به نام] رَ‌بِّكَ [پروردگارت] الَّذی [که] خَلَقَ [آفرید] * خَلَقَ [آفرید] الإِنسانَ [انسان را] مِن [از] عَلَقٍ [خون بستهای] * اقرَ‌أ [بخوان] وَرَ‌بُّكَ [که پروردگات] الأَكرَ‌مُ [بزرگوارترین است] * الَّذی [کسی که] عَلَّمَ [یاد داد] بِالقَلَمِ [با قلم] * عَلَّمَ [یاد داد] الإِنسانَ [به انسان] ما [آنچه را که] لَم یَعلَم [نمی دانست] * كَلّا [اینچنین نیست] إِنَّ [قطعاً] الإِنسانَ [انسان] لَیَطغى [طغیان میکند] * أَن [از اینکه] رَ‌آهُ [خود را می بیند که] استَغنى [بی نیاز است] * إِنَّ [قطعاً] إِلى [به سوی] رَ‌بِّكَ [پروردگارت] الرُّ‌جعى [بازگشت است] * أَرَ‌أَیتَ [آیا دیدی] الَّذی [کسی را که] یَنهى [باز می داشت] * عَبدًا [بنده ای را] إِذا [هنگامی که] صَلّى [نماز می خواند] * أَرَ‌أَیتَ [به من خبر ده] إِن [اگر] كانَ [بود] عَلَى [بر] الهُدى [هدایت] * أَو [یا] أَمَرَ‌ [امر کرد] بِالتَّقوى [به تقوا] * أَرَ‌أَیتَ [به من خبر ده] إِن [اگر] كَذَّبَ [تکذیب کرد] وَتَوَلّى [و روی برگرداند] * أَلَم یَعلَم [آیا ندانست] بِأَنَّ [این را که] اللَّـهَ [خدا] یَر‌ى [می بیند؟] * كَلّا [زنهار] لَئِن [اگر] لَم یَنتَهِ [باز نایستد] لَنَسفَعًا [می گیریم] بِالنّاصِیَةِ [از موی پیشانیاش] * ناصِیَةٍ [موی پیشانی] كاذِبَةٍ [دروغگوی] خاطِئَةٍ [گناهکار را] * فَلیَدعُ [پس بخواند] نادِیَهُ [گروهش را] * سَنَدعُ [خواهیم خواند] الزَّبانِیَةَ [نگهبانان دوزخ را] * كَلّا [زنهار] لا تُطِعهُ [از او اطاعت نکن] وَاسجُد [سجده کن] وَاقتَرِ‌ب [و نزدیکتر شو] ۩ [سجده واجبه]  

[[در سجده واجب قرآن روبه قبله بودن لازم نیست و یك سجده كفایت مى كند.آیه یا دعاى خاصى واجب نیست، بلكه اگر فقط پیشانى را به قصد سجده بر زمین بگذارد، اگر چه ذكر نگوید، كافى است و گفتن ذكر، مستحب است و بهتر است بگوید:: لا اله الاّ اللهُ، حقّاً حقّاً، لا اله الاّ اللهُ ایماناً و تصدیقاً، لا اله الاّ اللهُ، عبودیةً و رقّاً، سجدتُ لك یا ربِّ تعبّداً و رقّاً، لامستنكفاً و لامستكبِرًا بَلْ اَنَا عبدٌ ذلیلٌ خائفُ مستجیرٌ]]



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر